دانشجویان اقتصاد88
مقصد در انتهای مسیرنیست مقصد در لا به لای مسیر است.
به درخت نگاه کن... قبل از اینکه شاخه هایش زیبایی نور را لمس کند ریشه هایش تاریکی را لمس کرده... گاه برای رسیدن به نور،باید از تاریکی ها گذر کرد...
[ پنجشنبه 26 دی 1392 ] [ 11:35 ب.ظ ] [ eghtesadi 2 ] [ نظرات ]
اگرچه جزئیات توافق جدید ایران و ۱+۵ تا کنون منتشر نشده، اما می توان از لابلای سخنان مقام های ایرانی و امریکایی به اطلاعات مفیدی درباره آن دست یافت.

محتوای توافق جدید ایران و ۱+۵ چیست؟

ادامه مطلب
[ سه شنبه 24 دی 1392 ] [ 02:17 ب.ظ ] [ eghtesadi ] [ نظرات ]

سلامتی استادی که سر جلسه امتحان دید برگم سفیده

اومد در گوشم گفت نگران چی هستی؟ اسمتو بنویس بقیش با من!

ولی حیف بیدار شدم بقیه خوابمو ندیدم


[ شنبه 21 دی 1392 ] [ 10:57 ق.ظ ] [ zahra aref ] [ نظرات ]

دلم گرم خداوندیست, که با دستان من, گندم برای یاکریم خانه میریزد!

چه بخشنده خدای عاشقی دارم!

که میخواند مرا, با انکه میداندگنهکارم!

دلم گرم است, میدانم بدون لطف او تنهای تنهایم...


[ شنبه 21 دی 1392 ] [ 10:02 ق.ظ ] [ zahra aref ] [ نظرات ]
مثل هر بار برای تو نوشتم: دل من خون شد ازین غم، تو کجایی؟ و ای کاش که این جمعه بیایی! دل من تاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره، مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟ تو کجایی؟ تو کجایی... مگر این منجی دلسوز ، طرفدار ندارد ، که غریب است؟ و عجیب است که پس از قرن و هزاره هنوزم که هنوز است دو چشمش به راه است و مگر سیصد و اندی نفر از شیفتگانش ، زیاد است که گویند به اندازه یک « بدر » علمدار ندارد! و گویند چرا این همه مشتاق ، ولی او سپهش یار ندارد! =-=-= و شاید جواب امام زمانم : تو خودت! مدعی دوستی و مهر شدیدی که به هر شعر جدیدی، ز هجران و غمم ناله سرایی ، تو کجایی؟ تو که یک عمر سرودی «تو کجایی؟» تو کجایی؟ باز گویی که مگر کاستی ای بُد ز امامت ، ز هدایت ، ز محبت ، ز غمخوارگی و مهر و عطوفت تو پنداشته ای هیچ کسی دل نگران تو نبوده؟ چه کسی قلب تو را سوی خدای تو کشانده؟ چه کسی در پی هر غصه ی تو اشک چکانده؟ چه کسی دست تو را در پس هر رنج گرفته؟ چه کسی راه به روی تو گشوده؟ چه خطرها به دعایم ز کنار تو گذر کرد چه زمان ها که تو غافل شدی و یار به قلب تو نظر کرد... و تو با چشم و دل بسته فقط گفتی... تو کجایی
[ جمعه 20 دی 1392 ] [ 10:26 ب.ظ ] [ eghtesadi 2 ] [ نظرات ]
سرمشق‌های آب، بابا یادمان رفت/رسم نوشتن با قلم‌ها یادمان رفت/ گل کردن لبخندهای همکلاسی/در یک نگاه ساده حتی یادمان رفت/ترس از معلم، حل تمرین، پای تخته/آن لحظه های بی کلک را یادمان رفت/راه فرار از مشق‌های زنگ اول/ای وای ننوشتیم آقا، یادمان رفت! آن روزها را آن قدر شوخی گرفتیم/جدیت "تصمیم کبری" یادمان رفت/شعر "خدای مهربان" را حفظ کردیم/یادش به خیر، اما خدا را یادمان رفت! در گوشمان خواندند رسم آدمیت/آن حرف ها را زود، اما یادمان رفت/فردا چه کاره می شوید؟ موضوع انشا/ساده نوشتیم آن قدر تا یادمان رفت
[ جمعه 20 دی 1392 ] [ 10:15 ق.ظ ] [ eghtesadi 2 ] [ نظرات ]

زندگی دانشجویی و دوران دانشگاه، دورانی شیرین و پر خاطره و پر از وقایع و اتفاقات ماندگار برای هر کسی است که خیلی از شما عزیزان این دوران را تجربه کرده اید. شوخی های دانشجویی، زندگی در خوابگاه ها و مشکلات آن و ... که بدون شک دورانی را برای شما رقم خواهد زد که هیچ گاه از یاد و خاطرتان نمی رود.

عکسا توی ادامه مطلب

ادامه مطلب
[ چهارشنبه 18 دی 1392 ] [ 10:04 ب.ظ ] [ eghtesadi ] [ نظرات ]
دوست عزیزی که هی میاد پیام میذاره حالا خانم یا اقای محترم برام فرقی نداره وبلاگ جای این کارا نیست اگه بخای یه این نظر دادنات ادامه بدی محبور میشم نظرا رو گزینه نمایش ندادن قبل تاییدو بزنم و همه نظراتو پاک کنم ازاین به بعد ی کم حرمت نگه دارین بهتره.

درمورد سوالتونم که بچه ها رو خاستین بدونین
 اقایون عباسی و کشاورز ونجفی ونوشادی دانشگاه تهران 
 
من دانشگاه اصفهانم تا اونجایی هم که میدونم خانم حسن نیا و خانم زارعی هم اصفهانن ولی همگرایش نیستیم


اقابون مظفری و روزگار هم علامه و اقای مرادیم مدرس.

شیرازم ک تا اونجا ک من میدونم  خانما رحیم زاده وصفرپور و شکسته. و خانم قربانی هم شریف.

اطلاعات من همینه بقیه رو نمیدونم دیگه.امیدوارم کارت حل شده باشه ودیگه هی هرروز نپرسی. اگه کس خاصیم مورد نظرته بگو برات میپرسم.

[ چهارشنبه 18 دی 1392 ] [ 02:08 ب.ظ ] [ eghtesadi ] [ نظرات ]
تا حالا دقت کردین سر جلسه امتحان نشستی هرچی تو کلته رو برگه خالی میکنی آخرش نصف صفحه هم پر نمیشه !

بعد یه نفر بلند میشه میگه آقا یه برگه دیگه بدین جا ندارم ! اون لحظه میخوای صندلی رو از پهنا بکنی تو حلقش . . .
تا حالا دقت کردین بعضی موقه ها از خواب پاشی میبینی یه مدل مو خود به خود درست شده که با هزارتا اتو و واکس و ژل مو هم نمیشه درست کرد !!!


ادامه مطلب
[ شنبه 14 دی 1392 ] [ 05:39 ب.ظ ] [ eghtesadi 2 ] [ نظرات ]
خدایا......پنجره ای برای تماشا وحنجره ای برای صدازدن ندارم امیدم به توست پس بی آنکه نامم را بپرسی ودفترهای دیروزم را ورق بزنی .........رحمتت را برای همه کسانیکه برایم با ارزشند جاری کن....حلول ماه ربیع الاول بر همه دوستان عزیز مبارک باد
[ شنبه 14 دی 1392 ] [ 10:19 ق.ظ ] [ eghtesadi 2 ] [ نظرات ]
مرد فقیرى بود که همسرش کره مى ساخت و او آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت ، آن زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت . مرد آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را مى خرید . روزى مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند . هنگامى که آنها را وزن کرد ، اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود . او از مرد فقیر عصبانى شد و روز بعد به مرد فقیر گفت : دیگر از تو کره نمى خرم ، تو کره را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است . مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت : ما ترازویی نداریم و یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار مى دادیم !
[ پنجشنبه 12 دی 1392 ] [ 11:13 ق.ظ ] [ eghtesadi 2 ] [ نظرات ]
قرار ما . حرم توست . هر كه درد ندارد . نباید هم كه بیاید! چشمانم، به من دروغ نمی‌گویند . خودم دیدم: خادمان حرم داشتند . بی‌دردی را . - نامردی را- جارو می‌كردند! هر چند . درد ما، هم، قابل نیست . و گرنه . - دوری- این همه به درازا نمی‌كشید! نشانی كامل تو را . آهو بچه‌هایی . - كه خاطرشان جمع بود- به خاطرم سپردند؛ و من . صاف پیچیدم . به سمت چشمانت! آمده ام شاه .... پناهم بده........
[ پنجشنبه 12 دی 1392 ] [ 11:09 ق.ظ ] [ eghtesadi 2 ] [ نظرات ]
با هم راه افتادیم؛ من بودم و شبان. او می‌رفت چارق خدا را بدوزد، روغن و شیر برایش ببرد، موهایش را شانه کند و من می‌رفتم پابوس حضرت. گفت: حالا کدام حرم برویم؟ گفتم فرقی با هم ندارند، همه اولیا‌ی خدا یک نور واحدند. شبان خندید و گفت: برای تو فرقی نمی‌کند کجا برویم؟ گفتم: نه، نباید هم بکند. گفت: پس چرا به اسم او که می‌رسی روی چشمت را مه می‌گیرد، فرقی نمی‌کند که... لال شدم؛ مچ گرفته بود. گفتم: تو نور واحدی و این حرف‌ها سرت نمی‌شود. درس تو هنوز به آنجا نرسیده. این درس کلاس بالایی‌هاست؛ درس تو رسیده به نان و نمک. نان و نمک او را خورده‌ای و با او دل بسته‌ای و بین او و همه ائمه فرق می‌گذاری؛ نمک‌گیر شده‌ای...(ولی آقا بین خودمان باشد راست می گفت... من هم نمک گیر شده ام)
[ پنجشنبه 12 دی 1392 ] [ 11:05 ق.ظ ] [ eghtesadi 2 ] [ نظرات ]

[ دوشنبه 9 دی 1392 ] [ 01:10 ب.ظ ] [ s_sarvestani ] [ نظرات ]

یکی‌ از سرگرمیام اینه سر امتحان الکی‌ هی‌ کفه دستمو نگا کنم مراقب احساس زرنگی کنه بیاد خفتم کنه ببین هیچی‌ کفه دسم نیست ، بعد بش بگم ضایع شدی خخخخخ
اصن به عشق همین حرکت میرم دانشگاه!!

☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣

میگن تو بهشت وقتی‌ سر کلاس می‌خوابی ، استاد میاد پتو میندازه روت ، هیچکسم حرف نمیزنه تا تو راحت بخوابی 

☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣

سر جلسه امتحان یه دختره بغل دسته من نشسته بود قیافش از اون درس خونا نشون می داد ، گفتم لااقل ۲۰ نگیرم ۱۷که رو شاخشه خلاصه کلی باهاش هماهنگ کردم که بهت علامت دادم چطور برسونو این حرفا !
هیچی دیگه تا برگها رو اوردن دیدم بلند شد برگهارو پخش کرد و گفت بچها سرتون تو برگه خودتون باشه  .

☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣

طرز نمره گرفتن پسرا ودخترا از استاد مرد :
پسرا : استاد به جون مادرم خرج خونه و دانشگارو خودم میدم مادرم مریض بابام مرده ۲ شیفت کار میکنم واسه همین نتونستم خوب درس بخونم
!
دخترا : اســـــتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاد
!!

☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣

سوتی که منجر به افتادنم شد
استاد دانشگامون میخواست مثال بزنه که کار ماشینی سریعتر از کار دستی انجام میشه :
گفت مثلا من تا دیروز ، روزی ۲ تا کفش دستی میدوختم، بعد از ماشینی شدن تونستم روزی ۱۰۰ تا کفش بدوزم
!
منم بلند گفتم : دنیا رو میبینید استاد ، تا دیروز کفاش بودید امروز شدید استاد دانشگاه
. . .
تازه فهمیدم چه گندی زدم

☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣

دارم به این فکر میکنم وقتی یه جزوه رو میشه تو یه روز خوند حتما میشه تو یه روزم درسش داد !
پس ما چرا یه ترم دانشگاه میریم ؟

☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣

فرق مدرسه و دانشگاه :
اگه به مدرسه دیر برسی مجبوری بری نیمکت آخر بشینی
. . .
ولی اگه به دانشگاه دیر برسی مجبوری بری نیمکت اول بشینی . . .
 
☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣

ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﺭﺩﯾﻒ ﺍﻭﻝ ﮐﻼﺱ ﻫﻤﻪ ﺑﺎﻫﻮﺷﻦ !
ﻭﻟﯽ ﻓﻘﻂ ﺗﺎ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻫﺎﯼ ﺭﺩﯾﻒ ﺁﺧﺮ ﻣﺎﯾﻞ ﺑﻪ ﺭﻗﺎﺑﺖ ﻧﺒﺎﺷﻨﺪ
!
ﺗﻘﺪﯾﻢ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﺭﺩﯾﻒ ﺁﺧﺮﯼ ﻫﺎﯼ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ..

☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣

میگن تو بهشت سر کلاس استاد هی میگه خسته نباشید !
دانشجوها میگن خسته نیستیم بقیه درسو بگو دیگه
. . . !
☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣
 
از تفریحاتم تو کلاس اینه که . . .
.
دخترا رو صدا میزنم تا برمیگردن ؛

جوری که استاد بشنوه داد میزنم برگرد خانوم فلانی . . .
☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣

مراقب سر جلسه امتحان اومد گفت کارت ورود به جلسه ؟
گفتم اصن به قیافه من میخوره درسخون باشم جای کسی‌ بیام امتحان بدم ؟
گفت خداییش نه و ول کرد رفت !
☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣

دانشجوی سال اولی : دانشجویی که فکر می کند با تحصیلات دانشگاهی می‌ تواند آینده‌ی بهتری برای خودش بسازد .
دانشجوی سال دومی : دانشجویی که فکر نمی‌کند با تحصیلات دانشگاهی بتواند آینده‌ی بهتری برای خودش بسازد
!
دانشجوی سال سومی : دانشجویی که مطمئن شده است با تحصیلات دانشگاهی نخواهد توانست آینده‌ی بهتری برای خودش بسازد
.
دانشجوی سال چهارمی : دانشجویی که دیگر نه فکر می‌کند ، نه به چیزی اطمینان دارد و نه آینده‌ی برای خود متصور است
.
☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣☣

به اونایی که عجله دارن فارغ التحصیل شن یادآوری کنم که عزیزم بیرون که کار نیست ، باور کن خونه هم هیچ خبری نیست !
همون دانشگاه بمون حداقل هر کی پرسید چیکار میکنی بگی دانشجو هستم

[ دوشنبه 9 دی 1392 ] [ 01:08 ب.ظ ] [ s_sarvestani ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 29 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  

درباره وبلاگ

ایمیل وبلاگ
eeghtesade@yahoo.com
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

کد آهنگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic